۱۳۹۰ مهر ۵, سه‌شنبه

۱۳۹۰ مهر ۲, شنبه

مغز خلاق من وانچه باید در مورد سوسکها دانست

قدرت زیادی دارد . اگر میلیاردر تشریف دارید یا که سیاستمدار بزرگی هستید یا چه و چه حتما گذرتان به انجا خورده است  . 
با عمل و جراحی هم کاری پیش نمی رود .
باید و باید اضافات دنیوی از بدنتان خارج شود یا نه . بلی در هر صورت کارتان لَنگ انجاست . به داخل توالت رفتم در را بستم .سوسک . بالدار .
قهوه ای . بزرگ .  اوه نُ وری بد .چه فکر کرده ای ای قهوه ای ؟ فکرکرده ای اینجا خانه خاله سوسکه است؟ اینجا یا جای من است یا
این چه مسیری است که پیش گرفتی ؟ اصلا تو دینت چیست ؟ ایا حکومت اسلامی را قبول داری ؟ بدنت پر مو است . ارزشی هستی؟ 
سوسک بالدار قهوه ای روبروی من در ان پایین ها خشکش زده بود و فقط شاخکهایش نشانگر زنده بودنش بود . 
خرت به چند من؟ پدری یا مادر ؟ ایا می دانستی کف پاهایت عین نجاست است قهوه ای؟ 
براستی  اگر حکومت اسلامی یا بودایی یا لاییک بود برای سوسکها فرقی می کرد؟
  اگر یک سوسک با حشره کش خواست خود کشی کند تماشاچی خواهد داشت؟
ایا سوسک ها هم اینقدر حرف مفت و اعصاب خورد کن میزنند؟ 
کمی که فکر کردم متوجه زندگی سالم و بی دغدغه و زیبای سوسک شدم. گفتم من می رم بیرون کارت تمام شد صِدام کن . 
برگشتم و پشتش را هم شستم و راهی منزلش کردم . اما در یک غفلت اب از شلنگ به سمتش جهید و او را روانه سیاهچاله مرگ کرد.
حتی قطرات اشک او روی کاشی پدیدار بود. اما رفت.
رفت ...

۱۳۹۰ شهریور ۲۲, سه‌شنبه

الاخبار الایرانیه

طلای جهانی با افت شدید مواجه شد و در ایران به مرز 900 هزار تومان رسید
واین نشانه عدم وابستگی اقتصاد ایران به غرب است.

۱۳۹۰ شهریور ۲۰, یکشنبه

تراکنش

دیگه این روزا
اینقدر حجم داده ها زیاد شده
.که امنیت نداده ها رو به خطر انداخته

مراد نامه

 مراد زندگی سختی داشت . چون معمولا زندگی های پر هیجان سخت می باشند.مثلا روزی به حمام رفت و دوش گرفت و فردایش احضاریه دادگاه به دستش رسید .
مبنی بر این که با آن همه آب در حمام چه می کردی و خواستند انگ سیاسی به او بزنند که از ایران رفت خارج . به بهانه تحصیل .
 او به شهری در امریکا رفت که به لاسجرد معروف بود و از توابع لاس وگاس محسوب می شد . تنها در عرض سه ماه توانست 
دکترای فیزیک هسته ای را از دانشگای فیری انجا بگیرد . یک روز که از خانه خارج شد و به سمت دانشگای حرکت کرد متوجه نبودن موبایلش شد .
سریعا به خانه برگشت تا 
.... موبایل را بردارد .اما . اما ... وقتی از لای پرده به داخل نگاه کرد ، دید همه اجسام به حرکت درامده اند اما چه حرکتی. 
شورتش از دسته جارو برقی لب می گرفت ، پریز برای دوشاخه دلبری می کرد، موز و خیار همجنسبازی می کردند ، موبایل به همت شارژر به ارگاسم رسیده بود.
در را با لگد باز کرد وگفت : اشغالای خیانت کار خونه تیمی درست کردید؟ رو کرد به شورت و گفت : از تو دیگه انتظار نداشتم . تو که تنها تکیه گاه من بودی
می خواستم مثل  شورتای مردم  بفرستمت مدرسه . من رو بگو سالها باسنم رو در اختیار کی گذاشتم ! گمشید بیرون از خونه ام خیانت کارای کثافت . 
 مراد همه را به جز موز و خیار از خانه بیرون کرد  و تا اخر عمر به انها وفا دار بود.

۱۳۹۰ شهریور ۱۸, جمعه

الان وص می کنم

- اقا سلاملیکم . ببخشید این سانس استخر ساعت چنده؟
+ گوشی   .  دیری دیری دیری را را ری را را ر
بله بفرمایید؟
- ببخشید اخرین سانس استخر رو به من میگید؟
+ گوشی . الاله من گل لاله من که برات میمیرُم گل ...
بفرمایید؟
- لطف می کنید سانس استخر رو بگید؟
+ گوشی . پنجره دن داش گلير آی بری باخ، بری باخ!
بفرمایید؟
- پدسّگ ساعت سانس چنده؟
+ گوشی . همه چی ارومه تو به ان دل بستی 
بفرمایید؟
- بی همه چیز بی شرف
+ گوشی . مـِـــــلـــــودی ِ ِِِِِِِِ 
 بفرمایید ... بفرمایید؟
- ارزوووومه ارزومه که یه روز بیای بری لخت تو خونه 

۱۳۹۰ شهریور ۱۶, چهارشنبه

بی احتیاطی یک شهروند

- سلام . بفرمایید
+ سلام . میشه در رو باز کنید؟ 
-شما؟
+ اومدم دیشتون رو پرت کنم تو خیابون
- تنظیمش به هم نمیخوره؟
+ نه خواهرم . ما کارمون رو بلدیم
- بفرمایید (چق)

نچ نچ نچ

ماهواره شریفی نیا رو هم گرفتن؟ دختر به اون مسلمونی ، اون که بازیگر خوبی بود؟

شروس منتشر کرد

مردی که تا پنجاه سالگی شب ادراری داشت به دار مجازات اویخته شد
صحفه 2

رابعه اسکویی : پرویز پرستویی و خسرو شکیبایی را من به سینما اوردم
صحفه 5

مردی که قاتل خود را کشت به حصر ابد محکوم شد . قاضی خدا مرادی گفت :
این مرد ، مرد بدی است و من از او بدم می اید.
صحفه 8

ضربه مغزی شدن شناگران دریاچه ارومیه
صفه 10

راز قتل مرد توسط شوهرش
صفه 6

عکس های تمام صفحه و تمام رخ از محبوب ترین چهره ایرانی ، محمود احمدی نژاد
1،3،4،7 صفه های

موقعیت خطرناک

علی کریمی  علی کریمی علی کریـمـی نــــه علی کریمی علی کریمی

مفهوم در دل لغت

کبری ، صغری ،مصطفی ،زندگی

۱۳۹۰ شهریور ۲, چهارشنبه

3 مراد نامه

نبرد اسفند و رستمدیار

اسفند و رستمدیار پسر و پدر بودند . رستمدیار پدر بود .اسفند چند ساعتی پدر را ندیده بود . وقتی یک سالش بود همه او را با
داداشی اشتباه می گرفتند . زمانه چرخید و چرخید و چرخید تا ایندو روبروی هم قرار گرفتند  
 .ناگفته نماند رستمدیار از پهلوانان خفن شهر بود
رستمدیار گفت
 :

کدام باشگاه رفته ای ای جوان               شماره دهند داف ها از زمین و زمان

چُنین مخ زنی باشی در این سن کم            کُنی بازارمان را کساد دم به دم

اسفند که بی تربیت بود  گفت 
:
نکُن لاتی اش را پر ای مچل              ببوسم تو را پرت می شوی ای کچل
 
به جای چُنین حرفها باید گریخت            زدی این چنین حرف ، پشمهایم بریخت

این چنین شد که درگیرشان بالا گرفت . رستمدیار که دید بدجور در حال لوله شدن است سوت زد تا رخش به دادش برسد . 
اما یادش افتاد عصریه دادش نمایندگی برای تنظیم باد .به همین دلیل به رزم ادامه داد

چو اسفند پاره کرد چیز پدر      برفت باز باز راه پدر به لطف پسر

ان دو خسته به سمت خانه هایشان حرکت کردند و وقتی هر دو به یک خانه رسیدند تا متوجه کارشان شدند و رستمدیار در پایان گفت 

برو تو لندهور چون بمالم درت      پدسگ صاحاب می کَنم پوست سرت  

۱۳۹۰ مرداد ۳۱, دوشنبه

مراد نامه2


رفتم خرید . در حال چشم چرانی میوه ها بودم که ناگهان دیدم یک بچه از طبقه سوم افتاد پایین .
منم با تمام قدرت خودم رو به زیر اون بچه رسوندم و بچه رو گرفتم .
بچه افتاد گریه . باباش اومد بزنه تو گوشم که بچه گفت بابا قضیه از این قراره .
 باباش هم دکمه ها  پیرهنش  رو باز کرد و یک دونه پشم از سینه اش کند .و گفت : بیاهر وقت مشکلی برات پیش امد این رو اتیش بزن سریع میام کمکت .
رفتم سوار اسبم بشوم . سریعا اسب روی دو پا ایستاد و گفت : عی هَ هَ هَ عی هَ هَ هَ
برگشتم دیدم یک اژدهای تنومند وعصبی و هیکلی پشت سرمه . منم دیدم حریفش نیستم گفتم بگذار از عقلم استفاده کنم .
مثلا فرق من با پشه عقل است .
یاد اون پشم ه افتادم . سریعا درش اوردم و اتیشش زدم . یه بوی گندی راه افتاد که نگو اَه اَه اَه انگار سر گوسفند کِز دادی .
 اژدها نتونست خودش رو کنترل کنه و سریع بالا اورد .
 دیدم هر چی بالا اورده از این قرص های اعصابه . گفتم بدبخت فلک زده قرصی اخه چرا ؟ اژدها های مردم دانشگا میرن خارج میرن برا تحصیل اونوقت تو  نُچ نُچ نُچ  . از مُراد یاد یگیر .
وایساد التماس کردن که اینقدر داری بدی و فلان که سریع بلاکش کردم.

مراد نامه

داخل خانه بودم و درحال دیدن سریالهای جذاب شبکه دو .
هوا سرد بود .چون زمستان بود . معمولا در زمستاد هوا سرد است.کم کم باران گرفت .
اولش کم بود ولی شدت گرفت گرفت گرفت گرفت که دیگه خیلی گرفت.
در همین حین صدای در را شنیدم . رفتم در رو باز کردم.دیدم یک خر جلوی در است .
 سلام کرد و گفت : من که جیک و جیک می کنم برات تخم طلا می کنم برات من برم؟ بهش گفتم : اِ این دیالوگ که مال تو نبود
عصبی شد و و گفت کم عرعر کن و هلم داد و گفت تو داری به من میگی الاغ !
 من وقتی نمایش نامه در انتظار گودوِ اثر البر کامو  نقش گودو رو  اجرا کردم همه گرخیدن . اون موقع کجا بودی؟
حالا تو می خوای به من یاد بدی ؟ می خواستم بگم ساموئل بکت که طی مشورتی که با بیضه ها داشتم مخالفت کردند.
رفتم جلوی در هرچی وایسادم دیدم هیچکی نیومد گفتم : اقا خره پس رفیقات کو؟
گفت : این یه داستان دیگس نویسندش هم مُراد نام دارد . بقیه بچه ها هم با کارگردان به توافق نرسیدن .
فعلان من در خدمتتون هستم . گفتم خدمت از ماست که گفت به لبنیات علاقه نداره وچند روز طول کشید این تیکه رو هضم کنم .
الان که دارم باشما حرف میزنم 18 سال از اون قضیه میگذرد.

                                                         جای مُراد خالی

۱۳۹۰ مرداد ۲۷, پنجشنبه

۱۳۹۰ مرداد ۲۶, چهارشنبه

۱۳۹۰ مرداد ۲۳, یکشنبه

بیانیه ای مهم در مورد مردم انگلیس



 اهای ای مردم مظلوم انگلیس ، تا کی باید جور و ستم این فاقدان دین را بکشید؟  تا کی؟
 می دانم ، میدانم که ماه مبارک رمضان است و مبارزه سخت . اما اجرتان  با  لندن
این مسئولین تان  تا کی باید تحلیل هایی از سیاست بدهند که خر هم خنده اش بگیرد؟
شما چیزی دارید که قدرش را نمی دانید.شما لندن دارید که ما حاضریم همه چیزمان را بگیرند و لندن را به ما بدهند.
اما حیف نیست که در این لندن حتی یک بار نماز جمعه به امامت ایت الله احمد خاتمی برگزار نشده است؟
حتی یک بار هم ایت الله صدیقی در آن گریه نکرده است؟
و یا حتی یک بار هم درس هایی از قران قرائتی در رسانه هایتان پخش نشده است؟
وحتی یک حوزه علمیه هم ندارید و همین است که به جای طلبه های متدین، دیوید بکهام و رونی تحویل دنیا میدهید.

فایت  فایت تا انشا الله پیروزی

یور اجر ویت گاد


۱۳۹۰ مرداد ۲۲, شنبه

بیداری


- من رو برای سحر بیدار کن
+ اسلامی یا انگلیسی؟
- ایرانی
+ ببخشید . یادم نبود فردا تعطیله می خوای تا لنگ ظهر بخوابی

۱۳۹۰ مرداد ۱۸, سه‌شنبه

۱۳۹۰ مرداد ۱۶, یکشنبه

عوارض رمضان


امدم بروم دستشویی که یکدفعه از وسط در رد شدم و رفتم داخل .
شخص در حال رفع حاجت سریع بلند شد و در حالی که دستش را جلوی شوشولگاهش گرفته بود ، گفت کره خر برو بیرون
گفتم مگه تو منو می بینی؟
گفت الاغ حالا در خراب شده  به جاش پرده گذاشتیم تو باید سرتو بندازی پایین بیای تو؟
سریعا مسئله رو بررسی کردم و کمیته حقیقت یاب تشکیل دادم و در اخر معلوم شد حق با من نبوده است .
بلکه با وی بوده است . الانم که دارم تایپ می کنم یکی در میون انگشتام از کیبورد رد میشه . نمیدونم جریان چیه.

۱۳۹۰ مرداد ۱۵, شنبه

بیا برگرد به خونه اینهمه لج بازی نکن!


انگار که تو ژاپن باشی و من عرب.
از نام بردنت هم قاصرم.
پاشو بیا سر خونه زندگیت.

شفاف سازی


من خیلی وقته می خوام تو یک سری مسائل دخول کنم اما چون اذن پدر می خواد نمیشه.

ایا ربات ها هم ؟


یک نفر هست توی اینترنت که علاقه زیادی به او دارم. بسیار .نوشته های او بسیار جذاب و محشر می باشند.
اما فقط احساس ندارند . نمی دانم چرا .شاید اصلا یک ربات است که می نویسد . اخر یک ربات می تواند بنویسد اما .
اری . حتما او یک ربات است . من به یک ربات علاقه مند شده ام . در جملات من هم احساس وچود ندارد
درست شنیدید ، وچود .این متن طوری طراحی شده است که اعرب در ان گوه گیچه بگیرند.
بگذریم . شاید اصلا من هم یک ربات هستم . من رباتم یک ربات بی اراده. یک ربات لاشی
 چه بهتر .مگر ربات ها نمی توانند به هم علاقه مند شوند؟
یا مثلا لپ هم را گاز بگیرند ، افطار کنند ، نزول بخورند ، به مسئله شرعی بر بخورند ،غسل چنابت کنند یا امثالهم؟
بله . هر چه زود تر باید این قضیه رو با یک اخوند مجرب در میون بگذارم  .

۱۳۹۰ مرداد ۱۴, جمعه

فیـــلیــــتر


پس از ساخت ان سریال کذایی که قولش را داده بودم می خواهم یک برنامه زنده هم بسازم.
خودم هم در نقش مجری و تهیه کننده در مورد فیلترینگ . برای اینکه بچه ها با این مبحث اشنا بشوند.
جمعه صبح ها.بچه ها را دعوت می کنیم بنشینند روی صندلی ها و اسم و فامیل خود را بگویند.
بعد داد بزنم : فیــــــلیـــــــتر  و در جواب بچه :جمعه تعطیله       فیـــــلیــــــتر    جمعه تعطیله
اسم خودم هم عمو نقاد . یعنی نقد کننده و این مبحث را برایشان بشکافم .
واجازه سانسور و فیلتر شدن هیچ مبحثی را هم ندهم .
ادامه :
بچه خوب کیه :
ممممَمَمَن
کی شوشولشو خودش میشوره ه ه ه؟
بچه ها : مَمَممَمممن
کی تو شستن شوشول به پدرش کمک می کنه؟
بچه ها : مممممَمَمَن
حالا بچه ها شوشولشون رو در بیارن و به دوربین نشون بدن
به به
چه بچه های زرنگییییییی
حالا بریم یه کارتون سکسی ببینیم بر می گردیم
یــــــــــــه برنامه    یــــــــــــــه برنامه   یــــــــــــــه برنامه

۱۳۹۰ مرداد ۱۰, دوشنبه

از بنده ناتوان به خدای مهربان


ماه رمضان امسال می خواهم سحری کله پاچه بخورم . بعد برم کوه .سه چهار ساعتم ورزش سنگین کنم.
طوری که اب بدنم به معنای واقعی تمام شود . بعد برم بالای مرتفع ترین قسمت کوه . در گرمترین ساعت روز.
داد بزنم خداااااااااااااااااااااااااا
 (به سبک به نام پدر طوری که دوربینها 360 درجه دورم بچرخند)
خیلی تشنه ام . اینجوری نمیشه که . 5 واحد تخصصی تابستون با تو  روزه گرفتن هم با من.
اگرم می خوای عوض کنیم.